گفتگو با مهدی فرجی: نگران ركود فرهنگي در كاشان هستم

گفتگو با مهدي فرجي

كاشان آنلاين؛  مهدي فرجي، زاده 9 بهمن 58 در كاشان، از چهره هاي موثر و مهم شعر امروز كشور است. استحكام زبان و نوآوري هايش در غزل به زودي خبر از ظهور شاعري پرتوان در كشور داد و ديري نگذشت كه اهالي ادبيات شعرش را فاخر و محكم و در عين حال تازه و امروزي خواندند. سلامت زبان، غناي موسيقايي، سادگي بيان، تصوير و تركيب سازي هاي بكر، عاشقانگي ملموس، ظرافت هاي روايي و مضامين خاص ديگر در شعر مهدي فرجي توجه منتقدان را جلب كرد و گاه او را خراباتي سراي نوين و منزوي ثاني و گاه زبان عاشقانه يك نسل ناميدند. هرچه هست، حاصل سماجت و ايستادگي او بر سرايش غزل نو را مي توان امروز به عينه مشاهده كرد: مهدي فرجي در آستانه سي و پنج سالگي در رديف بزرگان شعر معاصر جاي گرفته است.

موسس انجمن شاعران جوان كاشان در 1380؛ برگزيده كنگره هاي شعر و قصه جوان كشور در سال هاي 79، 80، 81، 82، 83، و 84؛ برگزيده جشنواره شعر شبهاي شهريور در سال هاي 80 و 81؛ نفر اول جشنواره شعر ايران ما در 1384؛ نفر اول جشنواره شعر اجتماعي كشور در 1384؛ نفر اول جشنواره بين المللي شعر فجر در 1386؛ نفر سوم جشنواره بين المللي شعر فجر در 1387؛ نفر اول جشنواره بين المللي شعر فجر در 1393.

امسال، مهدي فرجي پس از پنج سال عدم حضور در جشنواره ها، رتبه نخست هشتمين جشنواره بين المللي شعر فجر را كسب كرد و سال پيش، دهمين كتابش ركوردي خيره كننده در فروش شعر امروز بر جا گذاشت. كتاب «قرار نشد» در هفته اول انتشار به چاپ دوم و با گذشت سه ماه به چاپ سوم رسيد. آثارش به ترتيب از اين قرار است: هزار اسم قلم خورده / نشر مرنجاب / ۱۳۷۹؛ و چشم‌های تو باران / نشر مرسل / ۱۳۸۱ (چاپ دوم)؛ روسری باد را تکان می‌داد / نشر مرسل / ۱۳۸۲ (چاپ چهارم)؛ ای تو راز روزهای انتظار / نشر صبح روشن / ۱۳۸۲؛ زیر چتر تو باران می‌آید / نشر شانی / ۱۳۸۶ (چاپ چهارم)؛ شب بی‌شعر / نشر تکا / ۱۳۸۶ (چاپ سوم)؛ میخانه بی‌خواب / نشر فصل پنجم / ۱۳۸۷ (چاپ ششم)؛ منم که می‌گذری / نشر فصل پنجم / ۱۳۹۱ (چاپ سوم)؛ آن روزها گفتم / نشر نیماژ / ۱۳۹۲؛ قرار نشد / نشر فصل پنجم / ۱۳۹۲ (چاپ سوم).

 متن زير، حاصل گفتگويي است با او كه بيشتر تجربه هاي ادبي وي در زادگاهش، دغدغه هايش در خصوص ادبيات كاشان و نگراني هاي جدي او از وضعيت فرهنگي شهر را در بر دارد.

***

قبل از هر چيز درباره خودت بگو و اين كه چطور شد از جاده شاعري سر درآوردي.

برادر من به شعر و داستان علاقه داشت و من در كودكي اين امكان را داشتم كه به كتاب هاي ادبيات دسترسي داشته باشم. سال پنجم ابتدايي معلمي داشتم به نام آقاي جهان آرايي، پسر برادر آقاي جواد جهان آرايي، كه به شكل هاي مختلف مرا تشويق به شعرگفتن كرد. اما بيشترِ علاقمندي من به شعر از زماني شروع شد كه با غزل هاي جديد آشنا شدم، اشعاري كه در قالب كلاسيك ادبيات سروده مي شدند اما زبان نويي داشتند. من هم به اين فرم گرايش پيدا كردم. آن زمان با خواندن كتاب هاي محمد علي بهمني و حسين منزوي در اين راه مصمم شدم. در كاشان هم كساني بودند كه به اين سبك و سياق شعر مي گفتند و در انجمن هاي سنتي مي خواندند. من هم به كانون سپهري مي رفتم و اولين بار آنجا غزل خواندم و هم به انجمن صبا رفت و آمد داشتم.

 

در كاشانِ پانزده سال پيش فضاي ادبي براي ورود شاعر جواني مثل تو آن هم با اين زبان نو در غزل چطور بود؟

در كاشان 15 سال پيش در برابر اين شعر مقاومت مي شد و حتي برخي گاهي مسخره مي كردند. از يك طرف كانون سپهري كه هوادار يك جريان آوانگارد در شعر و قصه بود، درباره غزل جدید خیلی دغدغه نداشت و از طرف ديگر انجمن هاي ادبي سنتي با شعری با فضا و زبان نو مخالف بودند. اين نوع غزل هم كه ميانه اين دو سنخ ادبي بود، در هر دو سو با عدم استقبال روبرو بود. اما موضوعي كه فضا را كمي آماده كرده بود حضور آقايان قريبي، جوادي و تقوايي بود كه نوع خاصي از غزل را كار مي كردند و در كانون سپهري توانسته بودند كه اين ادبيات را تا حدودي جا بياندازند. اما در انجمن هاي سنتي كار سخت بود. دوستان نهايتا در مواجهه با مقاومت انجمن هاي سنتي در آنجا حضور پيدا نمي كردند اما من تلاشم اين بود كه در جلسات و برنامه هاي آنها شركت كنم و بتوانم اين نوع شعر را جا بياندازم. كار سختي بود ولي بايد اين حركت انجام مي شد. هنوز هم با وجود تغييراتي كه صورت گرفته است برخي از اعضاي انجمن هاي سنتي اين شكل نو از غزل را ضعف تأليف مي دانند.

 

فضاي نقد شعر در جلسه هاي كانون و انجمن هاي كاشان چقدر به پيشرفت تو كمك كردند؟

در واقع من بيشتر، از شهرهاي ديگر كمك گرفتم. آن روزها در كرج حلقه اي از شاعران غزلسراي نو شكل گرفته بود و من سعي مي كردم به آنجا سر بزنم. در كاشان تلاشم اين بود كه فقط شعرم را ارائه بدهم و خود را آماده هر نوع برخوردي مي كردم. اما به تدريج فضا تغيير كرد و ديدگاه ها مثبت شد. پانزده سال پيش اين نوع شعر را با بيان خودشان شعر بي معنا لقب مي دادند اما بعد خيلي از خودشان هم گرايش پيدا كردند. به هر حال من فكر مي كنم قرار نيست همه به سمت اين نوع شعر بروند يا ضرورت ندارد كه همه آن را بپذيرند. به هر صورت شعر سنتي ما هنوز كه هنوز است ظرفيت خاص خود را دارد و اتفاقا وجود انجمن هاي ادبي سنتي در كاشان خوب است اما اين كه اين فضا به آرامي به زبان روز و فضاي جديد و حرف مردم تحول پيدا كند براي شعر كاشان ضروري است. امروز كتابفروشي هايي مثل خانه كتاب خيلي به تغيير اين فضا كمك مي كنند. زمان ما واقعاً دسترسي به آثار شاعران نو بسيار سخت بود و كتابي هم نبود. اما امروز اكثر كتاب هاي روز به كاشان مي آيد و گسترش استفاده از اينترنت هم در نسل هاي امروز به اين تغييرات كمك زيادي كرده است.

 

نمي خواهم وارد سوالات فني و تخصصي شوم، اما مي خواهم نظرت را درباره شعر اجتماعي بدانم. تو يك عاشقانه سرا هستي و اين در كليت آثار تو هويداست. در برخي از كتاب هايت حوزه هاي متنوعي از محتوا و مضمون را تجربه كرده اي اما شعر اجتماعي در آثارت كمرنگ است. نگاهت به اين ماجرا چيست؟  قبلا حتي كارهاي سياسي هم داشتي اما در آخرين كتابت فقط دو شعر اجتماعي وجود دارد.

اين كه من يك عاشقانه سرا هستم درست است و اين كه قبلا در موضوعات ديگري هم شعر داشته ام درست است. اما اگر نگاه دقيق تري بكنيم همين دو شعر اجتماعي (كه البته دو تا نيست و سه تاست) نسبت به كل كتاب در حدود ده تا پانزده درصد را در برمي گيرد. اين يعني من آدمي هستم كه وقتي دغدغه چيزي را داشته باشم انجام مي دهم. اما وقتي مي بينم كه كسي بهتر از من دارد اين كار را انجام مي دهد سكوت مي كنم و او را تحسين مي كنم. الان در شعر اجتماعي شاعران خيلي خوبي داريم كه اين كار را به بهترين شكل انجام مي دهند. من اگر وارد اين حوزه شوم، به جهت عدم احاطه كامل بر اين حوزه، ممكن است شعر خوبي از كار در نيايد. با اين حال تخصص من در عاشقانه سرايي است و سعي مي كنم با تمركز بر همين موضوع به پيش بروم و از كار كساني كه در ساير موضوعات تخصص دارند لذت ببرم. اگر هم مثل همين كتاب «قرار نشد» توانستم در اين خصوص كار خوبي انجام دهم، ارائه مي دهم.

 

اولين كتاب هايت را در كاشان منتشر كردي، برخورد مخاطبان همشهري با آثارت چطور بود؟

بله.  اولين كتاب هاي من در كاشان منتشر شد. برخورد ناشران خوب بود. به هر صورت ناشران ديد بازتري نسبت به مردم عادي داشتند. اولين كتاب هايم را با سرمايه گذاري خودم منتشر كردم و تمام كارهايش را هم خودم كردم. براي چاپ كتاب دومم، دوست عزيزم علي مصلحي كمك خيلي زيادي كرد و با انتشارات وارد صحبت شد. اما واقعيتش را بخواهيد برخورد همشهري ها تا قبل از كتاب «قرار نشد» خوب نبود. شهر من يكي از مناطقي بود كه كتاب هاي من كمترين فروش را در آن داشتند. واقعا دليلش را نمي دانم. اوائل خيلي از كتاب هايم را خودم به دوستان هديه مي دادم. براي من جاي سوال بود كه چرا همشهريانم از كتاب هاي من استقبال نمي كنند؛ اما اين فضا هم به تدريج شكسته شد. پس از انتشار كتاب «قرار نشد» كاشان به نسبت جمعيتش بيشترين استقبال را از اين كتاب كرد. يعني بعد از تهران، كرج، رشت و تبريز، كاشان بيشترين فروش كتاب را داشت و من خيلي خوشحال شدم كه بالاخره همشهريانم با كتاب هاي من آشتي كردند.

 

وضعيت شعر در كاشان امروز را پيگيري مي كني؟ به نظرت فضاي امروز با زماني كه تو شعر را شروع كردي چه تفاوتي دارد؟

دقيقا تفاوتي كه شعر امروز كاشان با زمان ما دارد از زمين تا آسمان است. آن زمان بهترين شاعران روز كشور به كاشان رفت و آمد داشتند، يا اهل كاشان بودند. در سال 82 جزء افتخارات شاعران كشور بود كه براي شعرخواني به كاشان بيايند. چون كاشان شاعران خوبي داشت. الان در زمينه غزل كه خبري نمي شنوم جز برخي از دوستان كه متاسفانه در جشنواره ها زياد شركت مي كنند و در شعر جدي غزل امروز نقش و تأثير چنداني ندارند. در شعر سپيد هم خبر خاصي نيست. انجمن هاي شعر خوبي هم در زمينه شعر جوان وجود ندارد. انجمن هاي سنتي هم برخي رويه شان را تغيير داده اند، اما هنوز به دوران درخشان ده دوازده سال پيش نزديك هم نشده ايم. شايد يكي از دلايل اين افت ادبي كوچ شاعران خوب از كاشان است. قريبي و تقوايي و خيلي هاي ديگر رفته اند. الان متاسفانه كاشان وضعيت مناسبي در شعر كشور ندارد. همين جا بگويم كه در حوزه هاي ديگر هم اوضاع مناسب نيست. سازمان رفاهي تفريحي هرسال جشنواره تئاتر مهر را برگزار مي كند و هر سال بيش از پيش با بي ميلي گروه هاي تئاتري كاشان مواجه مي شود. وقتي مسئولين اين جشنواره، كوچكترين تجربه اي در تئاتر ندارند و صاحب نظر اين حوزه نيستند و حاضر نمي شوند مسئوليت را به اهالي تئاتر بسپارند، مشخص مي شود كه هدفشان از اين برنامه هاي هنري فقط تبليغ است.

یک مورد دیگر یادم آمد. بزرگداشت مشفق کاشانی درتهران برگزار شد و مرا چون کاشانی بودم و دوستی دیرینه ای داریم دعوت کردند، با این انتظار که چند مسؤول فرهنگی از کاشان حتماً حضور دارند وارد برنامه شدم. دیدم فقط یک فرستاده از شورای شهر آمده، پرسیدم مگر دعوتنامه نفرستاده اید به شهرداری و ارشاد کاشان؟ گفتند فرستادیم قرار بود بیایند.  مشفق در این برنامه غریب بود و فقط پسوندش کاشانی بود. دو شاعر کاشانی لطف کرده بودند با هزینه خودشان آمده بودند.  مجبور شدم پشت تریبون تأکید کنم مشفق، کاشانی ست اما مسؤلین این شهر هنرمند و شاعر همشهری شان را از خودشان نمی دانند.

 

الان در كاشان نهادهايي مانند اداره فرهنگ و ارشاد، سازمان رفاهي تفريحي، سازمان تبليغات، و حوزه هنري خود را متولي فرهنگ مي دانند، محصول اين نهادها و فعاليت هاي فرهنگي شان را در جامعه چطور ارزيابي مي كني؟ به طور كلي نظرت درباره وضعيت فرهنگي كاشان چيست؟

كلاً در سطح كلان هم نهادهاي موازي زياد است. در كاشان اداره فرهنگ و ارشاد نقش موثري در حوزه فرهنگ نداشته و بيشتر يك ناظر بوده است. دليلش هم اين است كه وقتي اداره اي پول و بودجه مناسب نداشته باشد به يك نهاد بيكار تبديل مي شود. يعني در وضعيت بي پولي هيچ نهادي نمي تواند تاثيرگذار باشد و به يك نهاد مستأصل بدل مي شود. سازمان رفاهي و تفريحي از همان اول هم دغدغه  فرهنگ به شكل اصيل آن را نداشت. نبايد هم داشته باشد. سازماني كه به دنبال تبليغات است چه نقشي مي تواند داشه باشد؟ اگر برنامه اي هم برگزار مي كند به ابعاد تبليغي آن توجه مي كند و به دنبال پر كردن فهرست بيلان كار خود است. درست نیست که وقتی اینهمه هنرمند تئاتر و سینمای جوان و موسیقی و حتی مجری های خوب کاشانی داریم برویم از شهرهای دیگر برای برگزاری جشنواره گل و گلاب یا تئاتر کمک بگیریم. اين يعني يك شرايط ركود در فرهنگ كاشان. فرهنگ و ارشاد در زمان نمكي چون لااقل دغدغه فرهنگ داشت، دست بچه ها را بازتر مي گذاشت. من در كاشان نيستم اما به شكل جدي مسائل فرهنگي را پيگيري مي كنم. اين فضا نياز به يك بازنگري اساسي دارد. وقتي اداره فرهنگ و ارشاد كه متولي حوزه فرهنگ كاشان است به يك نهاد منفعل تبديل مي شود ركود فرهنگي قابل انتظار است. شنیده ام برای اجرای یک برنامه شعر یا تئاتر باید تالار فرهنگ را اجاره کنند و تازه این منوط به اجازه اداره کل ارشاد اصفهان است، این یعنی چه؟ بهترین آمفی تئاتر شهر که اغلب هنرمندان و انجمن های ادبی روزگاری از آنچا پا گرفته اند را به اهالی هنر ندهند؟  شما به دهه شصت نگاه كنيد كه اولين كنگره سهراب سپهري در كاشان از سوي همين اداره برگزار مي شود. اما وقتي مسئولين اداره اصلا دغدغه فرهنگ و مسايل مربوط به توسعه فرهنگي منطقه را نداشته باشند وضعيت همين است كه هست.

 

ارزيابي ات از وضعيت تغيير و تحولات فرهنگي در دولت تدبير و اميد در كشور و بويژه كاشان چيست؟

از دولت تدبير و اميد انتظار مي رفت كه در جهت حفظ اميد بخصوص در شهرستان ها كارها را جدي تر دنبال كند. اين كه ما مي بينيم رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي تغيير نمي كند يا اصلا به طور كلي تغييري در فضاي فرهنگي شهر صورت نمي گيرد عجيب است. تغيير صرفاً به معناي جابجايي رؤسا نيست، اين تغيير مي تواند در رويكرد و نگرش و برنامه هاي ادارات و نهادها تزريق شود اما من تغييري در كاشان نمي بينم. هيچ صدايي از كاشان به گوش نمي رسد. چند وقت پيش موضوعي را در خصوص محمد معتمدي مطرح كردم و حرفم اين بود كه شخصيتي مثل او در جهان و در تمام كشور ارج مي بيند و تبليغ مي شود، اما در شهر خودش هيچ خبري از او نيست. . این صحبت را اردیبهشت ماه در یک دیدار کوتاه با وزیر ارشاد هم مطرح کردم ولی چون مساله کمی بومی بود و دوستان خواسته های کلان تری برای طرح کردن داشتند زیاد نشد درباره اش صحبت کنیم.  فكر مي كنم بايد يك تحول اساسي صورت گيرد. اين كه يك سال و اندي پس از تغيير دولت، تغييري در فرهنگ و ارشاد كاشان صورت نمي گيرد عميقاً محل نگراني است.

 

در چند سال اخير خيلي كم به كاشان مي آيي و در جلسات و انجمن ها هم شركت نمي كني، دليلش چيست؟

دلايل شخصي و كاري دارد. حضور در انجمن ها و مجامع ادبي نياز به يك شوق دو طرفه دارد و من در اين سالها چنين چيزي را نديدم. من در شهرهاي ديگري كه مي روم استقبالي مي بينم كه هيچ وقت در كاشان اينطور نيست. حتي زماني كه در كاشان زندگي مي كردم هم همين منوال بود، مثلاً از ميدان امام خميني رد مي شدم، مي ديدم براي يك شب شعر تابلوي بزرگي زده اند و نوشته اند با حضور فلاني شاعر مطرح كشور. در حالي كه آن فلاني يكي از افتخاراتش اين بود كه من جايي درباره كتابش صحبت كردم. الان هم همينطور است. در يكي از شهرهاي اطراف كاشان كساني را دعوت كرده بودند كه اصلاً در جامعه ادبي نقش و تاثيري ندارند، اما آنها حتي با يك تلفن هم من را دعوت نكردند. يا چند وقت پيش يكي از شاعران پيشكسوت كشور را دعوت كرده بودند، ايشان به من زنگ زد و گفت: «مرا به كاشان دعوت كرده اند، از آنها پرسيدم آقاي فرجي هم هستند؟ گفتند آها! بله! بايد يك زنگي به او بزنيم». شوق وقتي در آن طرف وجود ندارد من چرا بايد بروم؟ وقتي من به شهري مثل رشت مي روم و آنها تمام انجمن هايشان را تعطيل مي كنند و در جلسه شركت مي كنند يا در شهري مثل يزد چند انجمن تلفيق مي شوند و برنامه مي گذارند و دعوت مي كنند، آن وقت در شهر خودم كوچك ترين تماسي براي شركت در برنامه ها نمي گيرند، شما جاي من باشيد چه مي كنيد؟

 

الان به عنوان يكي از شاعران برجسته و مشهور كشور با اين همه تجربه اي كه در شعر و ادبيات به دست آورده اي چه نگاهي به آينده شعر كاشان داري؟

به قول سعدي: اگر باران به كوهستان نبارد/ به سالي دجله گردد خشك رودی. هر جريان و حركتي اگر ورودي نداشته باشد خروجي و محصولي هم نخواهد داشت. شعر كاشان اين ورودي را ندارد. يكي از دلايلش هم همين بي ميلي و بي توجهي مسئولين فرهنگي كاشان است كه اجازه پر و بال گرفتن به جوانان شاعر نمي دهند. زمان ما باز بهتر بود، لااقل تك و توك مديراني بودند كه به دليل علاقه اي كه به فرهنگ و هنر داشتند حمايت هايي مي كردند. مثل آقاي چاكري، نمكي و رسولي منش كه تشويق و حمايت مي كردند. خوب وقتي همين معدود مديران هم نباشند الان به جايي مي رسيم كه در شعر كشور هيچ صدايي از كاشان نيست. ضمن اين كه يك خصيصه اي هم در كاشان داريم كه به قول معروف، پشت همديگر نيستيم. الان هنرمندان كاشاني كه در كل كشور پراكنده هستند مي توانند با حمايت از همديگر به موفقيت هايي برسند و با توجه به استعدادهاي همديگر با هم هماهنگ و همراه شوند. اما اين اتفاق هم نمي افتد. هنرمندان و شاعران و نويسندگان كاشاني در همين پايتخت زياد هستند كه با هم تعامل نمي كنند. من به شخصه سعي ميكنم از ظرفيت هايي كه به دست مي آورم به نفع شهرم استفاده كنم. همين هفته گذشته تماس گرفتم و خواهش كردم از داستان نويسان كاشان كه يك مجموعه اي با هم منتشر كنند و با حمايت خودم با ناشر صحبت كردم تا اين كار انجام شود. ما الان بهترين شاعران، نوازنده ها، خواننده ها، نويسندگان و بازيگران را در سطح تهران داريم كه بعضا مسئوليت هاي مهمي هم دارند، اما غیر از اینکه توجهي به ظرفيت هاي آنها نمي شود، خودشان هم با یکدیگر تعامل ندارند.


بازدیدها : 8141
روح الله دارا : ۱۱ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۳۵
درود بر شاعر کاشانی.جانا سخن از درون ما می گویی... در شهر من خمین نیز اوضاع به مراتب وخیم تری وجود دارد..به امید روزگاری که ما را بیش از پیش بفهمند.یاعلی
علی : ۱۳ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۱۳
جانا سخن از زبان ما می گویی...
درود آقای فرجی
یاسین نجارزاده : ۲۶ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۵۹
"خواهم شدن به کوی مغان، آستین فشان.."

درود شاعر
حمیدرضا رحیمی : ۱۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۵۵
کیفیت بهتر از کمیته.همین یه دونه آقا مهدی رو داریم غم نداریم :)
نازآفرین سماعی : ۲۹ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۳۴
اینهمه ذوق و سلیقه ادبی پس از کاشان سرچشمه میگیره، موفق باشید
محمود نگهداری : ۲۵ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۱:۴۲
سلام درود جناب مهدی فرجی .
ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
شیراز تا حوالی کاشان رسیده است !
ماریا کیانی : ۱۵ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۴۶
حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت/وای اگر چشم بخواند غم ناپیدا را......هزارافرین بر قلم زیبا و خواندنی شما و هزاران درود بر دیدگاه انسانی والایتان.زبانت گویا دوست گرامی
ارسال دیدگاه