باز کن در را دوچشم پر شراب آورده‌ام
از سرِکوه بلند تاک آب آورده ام

آنقَدَر داغم که آتش نیست....نورم را ببین!
شعله را خاموش کن من آفتاب آورده‌ام

بر شانه ى تو صبح سحر برنخاستن
چيزيست چون پرندگى و پر نخواستن
تا شانه هاى چون تو زنى هست نيستم
حلاجِ بد سليقگىِ سر نخواستن

پیش از من و تو و پدران تو سال‌ها

آن‌سو تر از خیال و گمان تو سال‌ها

 

پیش از تمام اینهمه جنبندۀ دوپا

بوده زنی درست بسان تو سال‌ها

ثبت نام دور جدید کارگاه شعر مهدی فرجی
دور جدید کارگاه شعر مهدی فرجی زمستان امسال در دو سطح برگزار می‌شود.

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی

دانه‌ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

آثار چاپ شده
انتشارات : نیماژ
سال انتشار : 1386
انتشارات : فصل پنجم
سال انتشار : 1394
انتشارات : نیماژ
سال انتشار : 1392
انتشارات : فصل پنجم
سال انتشار : 1382